معین بهونه زندگیممعین بهونه زندگیم، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

معین عشق مامان و بابا

LCD مامانی خداحافظ

با کلی شرمندگی و خجالت  روز یکشنبه  2/9/93 من و بابا رضا بیرون بودیم و شما پیش مامانی ، وقتی رسیدیم خونه شما داشتی تبل می زدی و زنجیر که 1 دفعه با زنجیر رفتی سمت LCD و حشین گفتی و LCD به ملکوت اعلی پیوست . دیگه نمی دونم چی بگم . بزرگترین خرابکاری از نوع نوه فکر کنم باید تو گینس ثبت بشه آخه قربونت برم این همه نازت و کشیدن باید اینکار و می کردی  ناراحتیم بیشتر از این هست که هیچی بهت نگفتن عکس و بعدا میگذارم برات . ...
8 آذر 1393

روزهای پاییزی

سلام عشق مامانی . این روزها با کارهای شیرین شما زیباتر شده ولی نمی دونم چرا همش با استرس میگذره چند وقتی مریضی شما  بعد از آبله مرغان صورت خوشگلت حساسیت داده بود و قرمز شده بود ، بعد من مریض شدم  ، بعد دایی جون که این دفعه پای سمت راستش شکسته . شما 1 شاهکار حسابی کردی که تو 1 پست دیگه برات می زارم چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الهی قربونت برم که دیگه عاشق حموم شدی و به سختی میشه از حموم دربیایی . این روزهات کلا با سی دی چرا می گذره . وقتی آهنگ حمام چرا رو می خونه شماهم  فیل یادت حموم می کنه . قند عسلم روز به روز شیرین تر میشی . حرف زدنت پیشرفت کرده ، هر روز به مامان زهرا 1 چیز میگی 1روز میگی آنا ، روز بعد مامانی ، روز بعد عزیز بلاخره ...
8 آذر 1393

پایان 20 ماهگی ورود به 21 ماهگی

عشق و زندگیم ماهگیت مبارک گلبرک لطیف من؛ شیرین زبانی های این روزهایت را چگونه بنویسم که حق مطلب را ادا کند؟ که وقتی می گویم جز خوردن و مچاله کردنت راهی نیست، بفهمی که حقیقتا" راهی نیست!! باید بزرگ شوی، خودت ببینی و بشنوی! بشنوی که به برو، می گفتی: بووو ! به ماشین پلیس، بامبو ! و به پتو، آدیمبیلی ! کامیون، دُنبه ای و به پریدن ، آتدایی ! به چیزهای کوچیک ، دوووجی ! وقتی میگی حسین و زبونت یکم بیرون میاد ، خوردنی تر از همیشه ای وقتی میگم دکتر ، میگی دیزززز یعنی آمپول این روزها،حرف زدن ما، همــه ی ما، شده به زبان تو... استفاده از لغات منحصر به فرد و تازه ابداع شده ی تو! بزرگ را می گوییم د...
25 آبان 1393

این روزهای بیماری

خدا رو شکر حالت بهتره هنوز کامل خوب نشدی ولی زیادم اذیت نشدی . الهی دورت بگردم که شنبه 17/8/93 مجدد بردمت پیش دکتر تا از آبله مرغان مطمئن بشیم . گفت خدار و شکر خیلی خفیف گرفتی و دیگه هیچ وقت نمیگیری . خدایا هزاران بار شکر   قربون دالی کردنت عشق مامانی اینجا ترسیدی از ارتفاع التماس از نوع معین برای بیرون رفتن . الهی دورت بگردم که این طوری مظلوم میشی محل بازی معین خوان . بیجاره مبل هرچی که بخوای می تونی روش پیدا کنی تعجب از نوع معین خان ...
20 آبان 1393

خوشگلم آبله مرغان گرفته

همه زندگیم شنبه مامانی گفت معین 2 تا جوش مانند زنده رو صورتش گفتم حتما چیز خاصی نیست ولی یکشنبه چند تا دیگه زدی و رفتیم پیش دکتر امامزادگان گفت آبله مرغان گرفتی الهی دورت بگردم که اذیت های هفته پیش به خاطر همین بوده و من فکر میکردم از دندون درآوردن . تاسوعا و عاشورا تقریبا خونه بودیم و برای کمک به مامانی هم نتونستم برم . روز عاشورا ظهر شما با بابا رضا موندی خونه و من رفتم 2 ساعت کمک کردم . همه زندگیم الهی قربونت برم که صورتت خارش داره و میگی مامانی اوفاااا. خداروشکر زیاد شدید نیست و زیاد اذیتت نمی کنه .           قربون این مداد گرفتنت  پنجشنبه هم رفتیم برای شما ...
15 آبان 1393

روزهای محرمی

عشق کوچولوی مامانی  امسال دومین سالی بود که محرم و با تو  گذروندیم . امسال انقدر شیطون شدی که نمیزاشتی سربندت و ببندم و در می آوردی . من هم بی خیال شدم. البته امسال بیشتر تاسوعا و عاشورا خونه بودیم که پست بعدی علت و برات مینویسم . اولین زنجیرتو باباجونی خرید و شماهم باهاش زنجیر زدی و  همه مارو با اون زنجیر هم زدی  قربون این زنجیر زدنت ... چهارشنبه هفته پیش باباجونی به خاطر دایی  1 گوسفند جلوی دسته قربونی کرد  . بیچاره گوسفند که پدرش و درآوردی بعد از قربونی هم دست از سرش برنمیداری .          تاسوعای برفی امسال  تاسوعای سال 92 ...
15 آبان 1393