معین بهونه زندگیممعین بهونه زندگیم، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

معین عشق مامان و بابا

روزهای پاییزی

سلام فرشته کوچولوی مامانی این روزهای پاییزی و بارونی انقدر شیطون تر و شیرین تر شدی که مامانی میخواد قورتت بده . بیشتر از قبل حرفهای ما رو تکرار می کنی .      بعد از واکسن 18 ماهگی 2 روز جایی نرفتیم هم بیحال بودی و هم اینکه تب داشتی   روز چهارشنبه بعد از ظهر رفتیم خونه دایی جابر اونجا تا رسیدیم خوابیدی و موقع برگشتن بیدار شدی  بعد از شام هم رفتیم خونه خان عمو که هم خونه نو رو ببینیم و هم زیارت قبول بگیم رفته بودن مشهد  . اونجا کلی با محمد و هلیا بازی کردی و موقع برگشتن هم به خان عمو گفتی دوستانبیلی   پنجشنبه خونه آناجونی بودیم و جایی نرفتیم فقط نمی دونم&nb...
7 مهر 1393

واکسن 18 ماهگی

سلام فندق مامان. دیروز بعداز یک هفته تاخیر رفتیم واکسن 18 ماهگی و بزنیم . خیلی استرس داشتم  هم دلم نمی یاد گریه شما رو ببینم هم اینکه می ترسیدم تب شدید داشته باشی ولی خدارو شکر زیاد اذیت نشدی  تا قد و زنت و بگیرن خوب بودی ولی وقتی رفتیم اتاق واکسن مامانی و بغل کردی و برنمی گشتی که خانم همون سرپا به دستت چپ شما واکسن و زد و دیگه گریه شروع شد بعد نشستی بغل مامانی و به پای چپ هم 1 واکسن دیگه ولی قطره فلج نداشتن موند برای دوشنبه هفته آینده .   لاکی و با خودمون برده بودیم ولی با صدای اونم آروم نشدی تا از اتاق اومدیم بیرون ساکت شدی . الهی دورت بگردم که با اون پا دردت 1 جا بند نمی شدی می گفتی اوف اوف ولی بازم به ب...
1 مهر 1393

سفر 1 روزه آوا جون

قند عسل مامانی ،  هفته پیش دوشنبه آوا جون با مامان و آناجونش  1روزه اومد به ما سر زد و رفت شمال تو این 1 روزه اختلافاتی از جانب 2 تا فندق ها پیش اومد که به خیر گذشت . قربونت برم که زبون شیرینت ، شیرین تر شده . دردت به جونم که اینجا من گفتم عشق مامان کیه کی شما هم داری میگی من من   طبق معمول در حال فرار از صحنه ...
29 شهريور 1393

مروارید دهم و یازدهم مبارک

  عشقکم مروارید دهم و یازدهم مبارک قربونت برم که 5 تا دندون در عرض 10 روز جوانه زدن و خیلی اذیت شدی . مبارک باشه خوشگلکم . از روز دوشنبه  1 ویروس لعنتی خیلی اذیتت کرد البته نوبتی بود اول شما بعد مامان زهرا و باباجون بعد من و بابا رضا . توی فینگیلی هممون و مریض کردی خدارو شکر زود رفع شد . چون با دندون درآوردنت همزمان بود زیاد اذیتت کرد . مگه میشه پستی بدون عکس شما باشه حتی اگه شده عکس تکراری باشه بازم میزام. ...
25 شهريور 1393

پایان 18 ماهگی و ورود به 19 ماهگی

عشق کوچولوی خوشگلم ماهگیت مبارک  . گفته بودی: که چرا محو تماشای منی؟ و چنان مات، که یک دم مژه بر هــم نزنی؟! مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود، ناز چشمان تو، به قدر مژه بر هم زدنی. ♥ . دوست ت دارم، بی انتهای من. ...
25 شهريور 1393

تولد بابارضا

اولین نگاه پدر به پسر باز شد در  سایه خورشید خنده پنحره آواز پرواز بوی باد باران خورده افق سبز آغاز و تولد یک مرد از آخرین سطر یک نامه "دوستت دارم " عزیزم تولدت مبارک 15 شهریور تولد بابا رضاست اون شب ما عروسی دعوت بودیم به خاطر همین کادوی بابایی و 1 روز زودتر دادیم. مامانی زهرا هم زحمت کشید و به بابایی کادو داد . ...
20 شهريور 1393

ماموریت با مامانی

دیروز قرار بود ما از طرف اداره به ماموریت 1 روزه سمت سرعین بریم که عشق کوچولو هم با مامانی اومد به ماموریت و  اردو . دردت به جونم که انقدر پشت سرت بدو بدو کردم که امروز هم پاهام درد میکنه ولی کلا هر جایی فرشته کوچولو باشه هرچقدر هم خسته بشم بازم بهم خوش می گذره دیروز به خاله زهرا و خاله منیر (همکارای من)  خیلی زحمت دادیم .  صبح زود با چه مصیبتی از خواب بیدارت کردم شب قبلش عروسیم بودیم شما هم خسته بودی اصلا دوست نداشتی بیدار شی با کلی بوس و التماس بیدارت کردم باهم اومدیم اداره 1 نیمرو زدی به بدن و رفتیم که رفتیم . پاستیل مامان مشغول ورق زندن مجله های روی میز اتاق مامان ، فقط فرصت نشد عکس زیادی ازت بگیر...
18 شهريور 1393