معین بهونه زندگیممعین بهونه زندگیم، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

معین عشق مامان و بابا

چهارشنبه سوری 93

دلت شاد و لبت خندان بماند ،برایت عمر جاویدان بماند ، خدارا میدهم سوگند برعشق هرآن خواهی برایت آن بماند ، بپایت ثروتی افزون بریزد ، که چشم دشمنت حیران بماند ، تنت سالم سرایت سبز باشد ، برایت زندگی آسان بماند ، تمام فصل سالت عید باشد ، چراغ خانه ات تابان بماند چهارشنبه سوریت مبارک عشقم قربون این دستهای نازت . خوشگلم در حال تعریف کردن تاکی ها یا همون ترقه . هلیا و داداش نازش محمد امین     عزیز مامان امسال مثل هر سال اول رفتیم خونه مادر یا به قول شما ماندی بعد رفتیم خونه مامانی خیلی خوش گذروندی و یکمی هم ترسیدی الهی قربونت برم که فقط هیجان تعریف کردن ماجرای آتیش بازی و داشتی . ...
27 اسفند 1393

تولد 2 سالگی عشق زندگیم و تولد بهترین مادر دنیا

نفس مامان تولدت مبارک 23 اسفند تولد عشق کوچولو و 24 اسفند تولد مامانی عزیزم و تبریک می گم . زندگی کن و لبخند بزن بخاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند ، از نفست آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند و با یادت خاطره می سازند . عشقم امسال به خاطر ایام فاطمیه برات جشن تولد نگرفتم . انشااله اگه عمری داشتم سال دیگه جبران می کنم . خوشگلم امسال کیک تولدت و خودت انتخاب کردی اون لحظه ای که عکس pat&mat و دیدی پشت سر هم تکرار می کردی patapato تا عمر دارم فراموش نمی کنم . انقدر ذوق کرده بودی و خوشحال که ماهم گفتیم چشم و کیکت شد  patapato  . بعد از ظهر باهم رفتیم آتلیه و کلی عکس خوشگل ازت گرفتن . ...
25 اسفند 1393

آخرین روزهای 2سالگی

عشق مامان من و ببخش که انقدر دیر به دیر برات پست میگذارم . همه زندگیم هم تو اداره خیلی کار دارم هم اینکه خونه اصلا فرصت نمی کنم تا مطلبی برات بنویسم . شیرین کاری های این روزها انقدر زیاد هستن که اصلا نمیشه نوشت . الهی دورت بگردم که فقط 1 ریز صحبت می کنی .              وقتی عشقم دستشو میگذاره زیر گوشش و مشغول نوشتن میشه . جمعه شب موندیم خونه باباجون (شب ساعت 1 شنبه 93/12/23)     ...
25 اسفند 1393

متفرقه های 23 ماهگی

سلام قند عسل مامان . فرشته خوشبختی زندگیم به قول عمه جون نگین خاندان ، الهی قربون این شیرین کاریهات برم . انقدر خوشگل عدد 3 و 2 رو با انگشت هات نشون میدی انگشت وسط و با انگشت شست نگه می داری و 3 رو نشون میدی هر کاری کردم نتونستم عکس بگیرم . بابا رضا و بابا سعید و با اسمهاشون صدا می کنی فعلا 1 اسم ثابت برای مامانی انتخاب نکردی . وقتی بچه ها ترقه می ندازن میگی مامانی tagiii با مامانی رفتی 1 بسته کبریتی خریدی ولی متاسفانه یکم می ترسی . الهی دورت بگردم که هرچی نوشیدنی دستت باشه 10 درصد و می خوری و 90 درصد و میدی مبل های بیچاره بخورن . اعتیاد شدید به تبلت پیدا کردی و با انگشتهای خوشگلت خودت باهاش کار می کنی .     ...
16 اسفند 1393

زندگی مامان

خدا وقتی نخواهد؛ عمر دنیا سر نخواهد شد... گلوی خشک صحرایی به باران تر نخواهد شد... و تا وقتی نخواهد برگی از کاجی نمی افتد... و باغی از هجوم داس ها پر پر نخواهد شد... خدا وقتی نخواهد دانه ای کوچکتر از باران، گلی بالا رونده مثل نیلوفر نخواهد شد... و کرم کوچکی... پروانه ای زیبا... و کوهی سخت... عقیق و شیشه و اینه و مرمر نخواهد شد... خدا وقتی بخواهد می شود وقتی نخواهد نه... گلی بازیچه ی طوفان غارتگر نخواهد شد.. خدا وقتی بخواهد غیر ممکن می شود ممکن... ولی وقتی نخواهد واقعا دیگر نخواهد شد... قبل از اینکه باباجون موهای خوشگلت و کوتاه کنه عکس اولی بعد از کوتاهی موها ...
10 اسفند 1393