معین بهونه زندگیممعین بهونه زندگیم، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره

معین عشق مامان و بابا

روزهای 33 ماهگی

سلام همه زندگی من . مامان شرمنده شرمنده از روی گل شماست   عشقم تو این مدت خیلی سرم شلوغ بود و نشده زیاد از شما عکس بگیرم البته اینم بگم که ماشااله انقدر وروجک شدی که دیگه نمیزاری از شما عکس بگیرم . ماشااله روز به روز حرف زدنت کامل تر میشه و راه تر میتونی منظورت و برسونی   به کارتون خیلی خیلی علاقه پیدا کردی سعی میکنیم کمتر تام و جری نگاه کنی و کارهاشون و تکرار کنی . بیشتر باباسی یا همون باب اسفنجی می بینی ، سنقاب یا همون سنجاب ، ببیی یا همون گوسفند زبل ، صورتی همون پلنگ صورتی کارتون های مورد علاقه شماست . البته کل سی دی هایی که داری و حفظ کردی و قبل از انجام اتفاقات کارتون شما برامون پیش گویی می کنی   آناجون و ...
13 دی 1394

دختر بی همتا

وقتی بنیتا دختر بی همتا داره می خنده الهی قربونت برم .   دختر یعنی لبخند در هجوم گریه ها ، آرامش وقت بی قراری های مدام ، عاشقانه ای هنگام غروب ، وسط میدان جنگ  دختر یعنی تفسیر جمله ی " دوستت دارم " یعنی خدا هم زیباست، عجب نقاشی خوبی است  دختر یعنی دختر ، مادر ، معصومیت تا بی نهایت ...   ...
4 آذر 1394

بنیتا عزیز عمه به دنیا اومد

  هر کی دختر داره جاش وسط بهشت  دردانه عمه به این دنیا خوش اومدی . 94/8/18 صبح روز دوشنبه بنیتا جون ما چشمهای خوشگلش و به این دنیا باز کرد .  مبارک باشه این قدمهای خوشگلت که همه ما رو  خوشحال کردی.      خدایااا هزاااااااااران بار شکر          ...
3 آذر 1394

عاشورا و تاسوعای امسال

قند عسل مامان سلام الهی قربونت برم . امسال محرم هم مثل هر سال حال خوشی بود . امسال دیگه شما هم منتظر محرم بودی که بری مسجد با باباجون دایی جون چند باری رفتی مسجد و زنجیر زدی و طبل و پرچم هم با خودت می بردی . قربونت برم که منتظر نمی شدی تا 1 عکس ازت بگیرم .  روز تاسوعا با باباجون رفتیم مشگین شهر و امامزاده سید سلیمان . روز عاشورا از صبح من خونه آنا بودم و شما موندی خونه . قند عسل که خیلی قشنگ می گی حسین حسین . میگی یا Abams یعنی یا ابوالفضل عاشق این تکه کلامتم .     ...
3 آذر 1394

اولین مدرسه رفتن دکتر معین

سلام گل پسرم . چند وقتی بود که دوست داشتی بری مدرسه و از وقتی که شنیدی رونیا میره مدرسه هر روز میگفتی معین غذا popol مدرسه ( یعنی معین غذا میخوره تپل بشه بره مدرسه) منم دیدم انقدر دوست داری شنبه 25 مهر ماه با مامان رونیا قرار گذاشتم تا ببرمت مدرسه رونی . 3 ساعت مرخصی گرفتم رفتم آمادت کردم و رفتیم خونه رونی تا باهم حرکت کنین انقدر خوشحال بودی که داری میری مدرسه بارون هم می بارید و هوا عالی بود . نهار هم مهمون خاله بودیم و تا عصر کلی بازی کردی و دیگه ساعت 6 گفتی معین خسته بریم خونه .               ...
27 مهر 1394