معین بهونه زندگیممعین بهونه زندگیم، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

معین عشق مامان و بابا

تبریک به عموجون

عزیز مامانی سلام . خوشگلم 17 آذر ماه روز دفاع عموجمز از پایان نامه تحصیلیش بود که ما شرمنده شدیم و نتونستیم بریم . دیشب برای تبریک رفته بودیم خونشون که کلی بازی کردی و خوش گذروندی . از اینجا به عمو تبریک می گیم و آرزوی موفقیت داریم براشون . انشااله روزی برسه که از رساله دکتری دفاع بکنن. از دیشب عکسی  ندارم این عکس و می زارم. ...
20 آذر 1393

عشقم اصلا آبله مرغان نگرفته بوده

سلام عمر مامان . بعد از بیماری آبله مرغان چند باری تصمیم گرفتم ببرمت پیش دکتر صالح زاده ولی نتونستم وقت بگیرم . دیروز با اصرار زیاد برات وقت گرفتم و با زندایی جون رفتیم مطب دکتر که تشخیص دکتر صالح زاده این بود که شما اصلا آبله مرغان نگرفتی و کهیر زدی . نمی دونم چی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! خدا رو شکر از همه چی راضی بود منم خیلی خوشحال شدم  الهی دورت بگردم که این مدت به هوای اینکه آبله مرغان داری هیچا نمی بردمت  خوشگلم تا جایی که می تونستی تو مطب بازی کردی با نی نی ها قربونت برم که همه نی نی ها رو به حرف می یاری خوشمزه مامان    ...
11 آذر 1393

LCD مامانی خداحافظ

با کلی شرمندگی و خجالت  روز یکشنبه  2/9/93 من و بابا رضا بیرون بودیم و شما پیش مامانی ، وقتی رسیدیم خونه شما داشتی تبل می زدی و زنجیر که 1 دفعه با زنجیر رفتی سمت LCD و حشین گفتی و LCD به ملکوت اعلی پیوست . دیگه نمی دونم چی بگم . بزرگترین خرابکاری از نوع نوه فکر کنم باید تو گینس ثبت بشه آخه قربونت برم این همه نازت و کشیدن باید اینکار و می کردی  ناراحتیم بیشتر از این هست که هیچی بهت نگفتن عکس و بعدا میگذارم برات . ...
8 آذر 1393

روزهای پاییزی

سلام عشق مامانی . این روزها با کارهای شیرین شما زیباتر شده ولی نمی دونم چرا همش با استرس میگذره چند وقتی مریضی شما  بعد از آبله مرغان صورت خوشگلت حساسیت داده بود و قرمز شده بود ، بعد من مریض شدم  ، بعد دایی جون که این دفعه پای سمت راستش شکسته . شما 1 شاهکار حسابی کردی که تو 1 پست دیگه برات می زارم چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الهی قربونت برم که دیگه عاشق حموم شدی و به سختی میشه از حموم دربیایی . این روزهات کلا با سی دی چرا می گذره . وقتی آهنگ حمام چرا رو می خونه شماهم  فیل یادت حموم می کنه . قند عسلم روز به روز شیرین تر میشی . حرف زدنت پیشرفت کرده ، هر روز به مامان زهرا 1 چیز میگی 1روز میگی آنا ، روز بعد مامانی ، روز بعد عزیز بلاخره ...
8 آذر 1393

پایان 20 ماهگی ورود به 21 ماهگی

عشق و زندگیم ماهگیت مبارک گلبرک لطیف من؛ شیرین زبانی های این روزهایت را چگونه بنویسم که حق مطلب را ادا کند؟ که وقتی می گویم جز خوردن و مچاله کردنت راهی نیست، بفهمی که حقیقتا" راهی نیست!! باید بزرگ شوی، خودت ببینی و بشنوی! بشنوی که به برو، می گفتی: بووو ! به ماشین پلیس، بامبو ! و به پتو، آدیمبیلی ! کامیون، دُنبه ای و به پریدن ، آتدایی ! به چیزهای کوچیک ، دوووجی ! وقتی میگی حسین و زبونت یکم بیرون میاد ، خوردنی تر از همیشه ای وقتی میگم دکتر ، میگی دیزززز یعنی آمپول این روزها،حرف زدن ما، همــه ی ما، شده به زبان تو... استفاده از لغات منحصر به فرد و تازه ابداع شده ی تو! بزرگ را می گوییم د...
25 آبان 1393

این روزهای بیماری

خدا رو شکر حالت بهتره هنوز کامل خوب نشدی ولی زیادم اذیت نشدی . الهی دورت بگردم که شنبه 17/8/93 مجدد بردمت پیش دکتر تا از آبله مرغان مطمئن بشیم . گفت خدار و شکر خیلی خفیف گرفتی و دیگه هیچ وقت نمیگیری . خدایا هزاران بار شکر   قربون دالی کردنت عشق مامانی اینجا ترسیدی از ارتفاع التماس از نوع معین برای بیرون رفتن . الهی دورت بگردم که این طوری مظلوم میشی محل بازی معین خوان . بیجاره مبل هرچی که بخوای می تونی روش پیدا کنی تعجب از نوع معین خان ...
20 آبان 1393

خوشگلم آبله مرغان گرفته

همه زندگیم شنبه مامانی گفت معین 2 تا جوش مانند زنده رو صورتش گفتم حتما چیز خاصی نیست ولی یکشنبه چند تا دیگه زدی و رفتیم پیش دکتر امامزادگان گفت آبله مرغان گرفتی الهی دورت بگردم که اذیت های هفته پیش به خاطر همین بوده و من فکر میکردم از دندون درآوردن . تاسوعا و عاشورا تقریبا خونه بودیم و برای کمک به مامانی هم نتونستم برم . روز عاشورا ظهر شما با بابا رضا موندی خونه و من رفتم 2 ساعت کمک کردم . همه زندگیم الهی قربونت برم که صورتت خارش داره و میگی مامانی اوفاااا. خداروشکر زیاد شدید نیست و زیاد اذیتت نمی کنه .           قربون این مداد گرفتنت  پنجشنبه هم رفتیم برای شما ...
15 آبان 1393

روزهای محرمی

عشق کوچولوی مامانی  امسال دومین سالی بود که محرم و با تو  گذروندیم . امسال انقدر شیطون شدی که نمیزاشتی سربندت و ببندم و در می آوردی . من هم بی خیال شدم. البته امسال بیشتر تاسوعا و عاشورا خونه بودیم که پست بعدی علت و برات مینویسم . اولین زنجیرتو باباجونی خرید و شماهم باهاش زنجیر زدی و  همه مارو با اون زنجیر هم زدی  قربون این زنجیر زدنت ... چهارشنبه هفته پیش باباجونی به خاطر دایی  1 گوسفند جلوی دسته قربونی کرد  . بیچاره گوسفند که پدرش و درآوردی بعد از قربونی هم دست از سرش برنمیداری .          تاسوعای برفی امسال  تاسوعای سال 92 ...
15 آبان 1393