معین بهونه زندگیممعین بهونه زندگیم، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره

معین عشق مامان و بابا

پایان 6 ماهگی و ورود به 7 ماهگی

سپاس خدایی را که سپاسش نتوانم گفت ... عشق مامان نیم سالگیت مبارکککککککککککککک   گل نازم خدارو شکر شش ماهگیت ام به سلامتی تموم شد هر روز که میگذره بزرگ و بزرگتر می شی.    روز بیست سوم بابا رضا شیفت بود نشد برا شما جشن بگیریم با یک روز تاخیر برگزار کردیم . بابا رضا کیک خرید دستش درد نکنه .  چند عکس می زارم تا ببینی چه آتیشی سوزوندی ، چه بلایی سر کیک آوردی حمله به سمت کیک     دست تو کیک      با سر تو کیک           ...
25 شهريور 1392

کادوی هلیا

هلیا جون دوست دارم وقتی اولین بار رفتی خونه هلیا جون این لباس و کادو داد به شما . دستش درد نکنه             یادی از گذشته : وقتی 3 روزه بودی . معین و هلیا   ...
24 شهريور 1392

معین و مامان

عکسهای معین روز پنج شنبه .٢١/٦/٩٢  پسر قشنگم این روزها مثل فرفره غلت می زنه .                               اولین زمین خوردنت . داشتی پایین و نگاه می کردی یه دفعه از رو مبل افتادی . وای وای وای خداروشکر طوری نشد . از ترسم همه تنم می لرزید   ...
23 شهريور 1392

معین خواب آلو

این عکس هارو  صبح زود وقتی مامانی میرفت اداره گرفته شما هم داری می ری خونه آناجون هنوز خواب آلو بودی ساعت 7:45 صبح روز چهارشنبه 20/6/92 عشقم دلم برات می سوزه صبح زود بیدار میشی البته من بیدارت نمی کنم خودت بیدار می شی .       ...
23 شهريور 1392

مدون مامان

این عکسها فردای سفره هست که مامانی سر کار نرفت . از سه شنبه هفته گذشته بابا رضا رفته ماموریت مارو تنها گذاشته این چند روزه عشق مامان بی حوصله است نمیدونم دلتنگ بابا رضاست یا ... این روزا غذا خوب نمی خوری خیلی اذیت می کنی بی قراری راستی صداهای جدید از خودت در میاری هر روز که می گذره شیرین و شیرین تر می شی . الهی دورت بگردم.               بـزرگ که می شــــوی .... غُصـه هایت زودتـر از خـودت ، قـَد می کِشــند ، درد هـایت نــیز ! غــافل از آنکه لبخــندهـایت را ، ...
23 شهريور 1392

چکاپ ماهانه

پسر طلای مامان این ماه برای چکاپ بردم پیش دکتر صالح زاده (١٨/٦/٩٢ )کلی شیطونی کردی تو مطب به همه می خندیدی تو عالم خودت باهاشون صحبت می کردی ( اَ اَ اَ اَ ، هَ هَ هَ ، هُوَ ) بابا رضا نبود با آناجون رفتیم.  چند تا عکس قبل از اینکه بریم مطب                      عاشقتم   یادم رفت بگم امروز اولین سوپ زندگیتو نوش جان کردی 18/2/92     ...
22 شهريور 1392